محمد تقي جعفري
97
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
سامانى رسيد ، آن را با طلا نوشت و وصيت نمود آن را با او دفن كنند . هنگامى كه آن امير از دنيا رفت ، او را در خواب ديدند و از وى پرسيدند : خدا با تو چه كرد در پاسخ گفت : خداوند مرا بدانجهت كه كلمهء لا إله الا اللَّه و تصديق محمد رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم را از روى اخلاص گفتم ، بخشيد ، و من اين حديث را براى تعظيم و احترام آن نوشتم . ( 1 ) عظمت كلمهء اخلاص و آثار روحى آن در ايجاد رشد و كمال به اندازه ايست كه نمىتوان توصيف نمود . بطور خلاصه مىتوان گفت : نفى هرگونه معبود جز الله جل جلاله و نفى شايستگى همهء موجودات براى معبوديت جز الله سبحانه و تعالى هم آغاز حركت بسوى كمال است و هم وسط و هم غايت آن . توضيح آنكه مادامى كه روح آدمى شايستگى معبوديت هر آنچه را كه مطلوب او است نفى نكند ، حركات و تكاپوهاى جان و روان و شخصيت و روح او در مسير كمال به جريان نمىافتد ، زيرا هر يك از آن موجوداتى كه به جهت مطلوبيت مورد علاقه و گرايش انسان قرار گرفت به اندازهء آن علاقه و گرايش ، بعدى از جان و روان و شخصيت و روح را اشغال و را كند مىنمايد . حال اگر شمارهء آن موجودت كه چنگال به ابعاد درونى آدمى مىزنند ، به اندازهء خواستههاى او باشد ، نتيجتا معبودهاى آدمى به اندازهء آن خواستهها خواهند بود كه مىتوانند همهء ابعاد درونى را اشغال و راكد نمايند . آيا با اين حال در درون آدمى ، جان و روان و شخصيت و روحى باقى مىماند كه متوجه كامل مطلق شود و وصول به كمال مناسب خود را هدفگيرى نمايد اما اين كه اعتقاد به محتواى كلمهء اخلاص هم آغاز حركت به كمال است و هم وسط و غايت آن است ، بدانجهت است كه نفى شايستگى معبوديت از همهء موجودات جز خدا ، و اثبات آن بطور مطلق براى آن ذات اقدس ، از يك نفى و اثبات ساده و ابتدائى گرفته تا درجهء ما رأيت شيئا إلَّا و رأيت الله قبله [ و نقل شده است : و بعده و معه ] كه به امير المؤمنين عليه السلام نسبت
--> ( 1 ) . نقل از كتاب تاريخ نيشابور .